تبليغاتX
سخن شادان
سخن شادان
چون غمت را نتوان یافت مگر دردل شاد ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم
آدرس جدید یکشنبه 18 شهریور1386 15:28

با تشویق دوستان من به بلاگ اسپات رفتم.پس از این، در این آدرس هم را می بینیم:

www.mehrgiah.blogspot.com

من نمیام شنبه 27 مرداد1386 16:46

هفته پيش ساركوزي مهمان خانوادگي بوش بود اما فكر نكنيد آن خنده هايي كه نخست وزير تازه به دوران رسيده روي قايق تفريحي بغل د ست بوش تحويل عكاسها مي داد خيلي هم از ته دلش بود.چون خانم ساركوزي در آخرين لحظات اعلام كرد كه تصميم گرفته دست بچه ها را بگيرد و دراين مسافرت تگزاسي شركت نكند.حالا اينكه قبلش چه جر و بحثي در خانه ساركوزي بر پابوده ، معلوم نيست.

سيسيليا ساركوري بانوي جديد اليزه، همسر دوم ساركوزي است،سابقه چندان جالبي ندارد.يكي دو پرونده رسوايي موارد غير قانوني دارد.با اين حال به تازگي در پرونده آزادي پرستاران بلغاري در ليبي خوش درخشيد.حالا اينها به كناري كه خيلي هم شخصيت مهمي نيست.اما نسبت به قهر كردن اين خانم از مهماني بوش، راستش اولش خوشم آمد از اين كه به اين مي گويند به رسميت شناختن استقلال فكري آدمها.حالا فكر كنيد در يك فرهنگ سنتي چي مي گفتند.

اماراستش پشت اين حركات و ژست هاي امريكايي خيلي هم خبري نيست.به شكل سمبوليك،اين خانم مي تونست بره توي اون مهموني شركنت كنه و حرفشم بزنه.در حقيقت آدمها در دنياي سياست خيلي وقتها دچار نوعي حركات تبليغاتي از همين نوع سانتي مانتال فرانسوي مي شند.آنتي امريكايي بودن در اروپا نوعي ژست روشنفكرانه است ودر جهان سوم يك دشمن قديمي كه حس مبارزات ضد استعماري قرن پيش را دوباره احيا مي كند.شايد زير اين پرچم يك توافق ملي هم شكل بگيره.

اما به قول يك لرد انگليسي" در عالم سياست هيچ دوست يا دشمني به جز منفعت وجود ندارد"اين را احساسات سانتي ماليست خانم سيسيليا شايد نداند اما همسرش ولو اينكه اصلا هم دوست داشتني نباشد خوب فهميده.

 

تسکینی نیست یکشنبه 14 مرداد1386 15:45

يادم افتاد كه یکی از دوستانم مي گفت وقتي در يك چالش سخت افتاديد وقتي در يك كشاكش در يك گذار سخت افتاديد محلي براي ارامش پيدا كنيد اين چيز، حكم يك مسكن را دارد لختي روحتان به فراموشي ميرود به آسايش. اين مكان، اين چيز مي تواند متفاوت باشد ازهنر تا مذهب تا يك رابطه انساني.يا مثلا مي تواند از يك سجاده تا يك موزيك تا رقص تا خيلي چيزها باشد كه هر كس به مرور قلق روح خود را مي فهمد.

يادمه چندي پيش برنامه اي از زندگي خصوصي "سپ بلاتر" رييس فيفا مي ديدم. اتاقي را نشان داد ديوارهايش از مرمرو بسيار ساده بدون هيچ مبلماني، مي گفت هر وقت دلش بگيرد يا احساس خستگي روحي كند به اين مكان مي ايد چون اعتقاد دارد وقتي شما همه روح يا معنويت خود را برا ي مدتي به يك مكان مي اوريد به ان مكان برا ي هميشه روح مي دهيد و انجا مي شود منبع آرامش.سپ لختي در انجا قدم مي زد رها مي شد و دوباره به دنياي پر جنجال فوتبال بر مي گشت.

مسلما ديدار مردي كه او را دوست داشته بوديم از او انتقاد كرده بوديم او را پذيرفته بوديم وگشايشگر بسياري از مفاهيم دانسته بوديم لختي حكم يك مسكن را داشت.هنگامي كه گردكان پلكان ان خانه حتما مصادره اي كه حالا رحل اقامتي به هديه به رييس جمهور 2 سال پيش بود، راچرخيدم گوياآن8 سال دور چرخيد و چرخيد.

حالا شما از حضوري كه براي لختي سكون و آرامش برگزيده بوديد بر مي گرديد اما چيزي براي فراموشي وجود ندارد وقتي حقيقت موجود به شدت عريان است.اينجاست كه ديگر مسكني وجود ندارد.

 

 

 

 

اعدام چهارشنبه 3 مرداد1386 18:8

كيشلوفسكي در يكي از 10 گانه هايي كه ساخته چهره خشن و متضرع اعدام را به تصوير كشيده.فيلمساز در صحنه هايي تلخ و كشدار، كشاكش بر سر ميراث يك قانون و وجدان آگاه انساني را بر سر بودن يا نبودن مساله اعدام به محكمه مي گذارد.حتا براي بيننده اين تصميم و كشاكش به شدت دروني مي شود كه آيا بايد اعدام يا نبايد؟ اما اين فيلمساز دوران اختناق كمونيستي و سالهاي سياه اروپاي شرقي براي محكومين به اعدام خود ناله و گريه نمي كند.حرف بر سر اين است كه آيا بايد علت را به دار كشيد يا معلول را؟آيا با بر دار شدن اين جاني، آن دزد، آن تبهكار، آن.. قتل و فحشا و جنايت نيز ريشه كن خواهد شد؟ آيا اين مرد، اين پسر، آن زن ريشه اصلي جرم و جنايت است؟ و اين كه چگونه انساني به هر نام و عنواني مي تواند اين حق را به خود بدهد كه جان انساني ديگر را به اين راحتي بگيرد او را به لرزش و ادرار و زمين بوسي بكشاند كه جاني كه روزي از يك انسان نگرفته است را امروز بايد از انساني كه مشخص نيست چقدر از او بهتر است تمنا كند.شايد همانگونه كه داستايوفسكي مي گويد:"بسياري از ما جنايت نمي كنيم چون، جرات آن را نداريم. نه اينكه به اين آگاهي رسيده باشيم" ما نمي دانيم شايد آن كه به دارآويخته مي شود وآن كه به دار ديگري را مي آويزد هر دو مجرمند. غافل از آنكه عدالت، پنجه در حلقوم جرم و ريشه هاي محكم آن مي اندازد نه بر گردن آن فلك زده اي كه خود قرباني نا بسامانيهاي محيط است.  

  

زشت وزيبا چهارشنبه 27 تیر1386 18:42

فرانسيس هريسون 3 سال پيش به عنوان خبرنگارbbc    به ايران امد و حالا وداعنامه اي در پايان ماموريتش نوشته است.همسرش ايراني است و حتا در اين مدت چهره اش هم شبيه ما شده بود.وقتي به ايران آمد اخرين روزهاي اصلاح طلبان بودو خودش نوشته كه اصلاحات با تصوري كه از تغيير داشته خيلي متفاوت بوده همانطور كه حالا كه مي رود با 3 سال پيش خيلي متفاوت است.در مهماني خدا حافظي كه برگزار كرده بسياري از كساني كه در بخش هاي اداري در اين مدت در جريان كارهاي او بوده اند از ترس انگ جاسوسي شركت نكرده اند.او نوشته كه خيلي وقتها از مصاحبه هايي كه داشته احساس عذاب وجدان مي كرده وقتي يكبار مادر يك دانشجو به او مي گويد "چرا شما اينجاييد؟ او بچه دارد و تازه از زندان ازاد شده"

وقتي به فرهنگ ايراني مي رسداز اين مي گويد كه ايراني ها هرچيز را مستقيم نمي گويند و اين برا ي يك خارجي در ابتدا نا اشناست.ازيك مهماني مي گويد كه زنان ترانه اي در وصف مرغي كه بال و پرش بسته بوده مي خوانده اند بدون اينكه از ترس اغوا شدن مردان بتوانند آن را دربين عموم بخوانند.اما بعد مي گويد شايد اين زنان از سر تا پا در پوشش سياه باشند اما همان كساني هستند كه گاهي خيمه اقتصاد خانواده بر دوش آنها ايستاده.شايد برخي كاركنان دولتي با شما با پررويي حرف بزنند اما ايراني ها در خانه به شدت با يك غريبه مبادي آدابندو ادبي كه انها رعايت مي كنند به شدت زيباست.نسل جوان آنها پيتزا مي خورند يا به موسيقي رپ گوش مي دهنداما به شعر و غذاي ايراني و زبانشان به شدت احترام مي گذارند(البته خودمانيم كه خيلي هم جوانترها به اين چيزها محل نمي گذارند) ودر نهايت معتقد است كه 3 سال در ايران بودن اورا شستشوي مغزي داده.او به اين باور عميق رسيده كه ايراني هابه بهترين روش در دنيابرنج رامي پزند،زنان ايراني زيباترين زنان دنيا هستند و رايحه رزهاي ايراني شيرين ترين است،اگرچه زشتي چهره سياست همه جا پخش باشد.اين ايراني است كه او ميخواهد آنرا در سينه حفظ كند اگرچه با رفتن او كم كم رنگ مي بازد.